عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
513
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
سنگهاى صاف و درخشان و فرسنگها بيرون مىجهد . نابغه گفته : و يوقدن بالصّفّاح نار الحباحب يعنى : در صفّاح آتش حباحب بر مىافروزند . نار الحرب . نسبت آش به جنگ نسبت استعارى است نه حقيقى . خداوند نيز فرموده : « كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ » « 1 » . بسارى از سخنوران دربارهء جنگ و آتش جنگ سخن گفتهاند ، امّا صاحب بن عبّاد سرآمد بسيارى از كسانى است كه در وصف آن زياده روى كردهاند ، او در رسالهاى نوشته : شبّت الحرب و اشتعلت نارها ، و استطار شرارها ، و ثار عجاجها ، و هال ارتجاجها . يعنى : جنگ روشن شد و آتش آن فروزان گرديد ، آذرخشهاى آن همهجا پاشيد ، و گرد و غبار آن به آسمان رفت ، و خروش و آشوب آن دلها را هراسان گردانيد . . . نار الحرّتين . دربارهء آتش حرّتان شاعر گفته : و نار الحرّتين لها زفير * يصمّ لهو له الرّجل السّميع يعنى : آتش حرّتان را چنان خروشى است كه از هراس آن مرد شنوا كر گردد . و آن آتش خالد بن سنان ، يكى از بنى مخزوم بوده از بنى عبس . و از فرزندان اسماعيل ، پيامبرى پيش از وى نبوده ، همو بود كه خداوند آتش حرّتان را به دست او خاموش كرد . آن آتش در بلاد عبس بود و شبها در آسمان فروزان مىشد و چنان روشن مىكرد كه قبيلهء طىّ از فاصله سه روزه راه شتران خود را مىچرانيدند ، آن آتش به هر چيزى مىافتاد خاكستر مىكرد ، امّا روز به صورت رود درمىآمد كه فوران مىكرد . خداوند خالد بن سنان را برانگيخت تا چاهى كند و آن آتش را در درون آن چاه كرد - مردم نگاه مىكردند كه او خود در چاه فرو رفت و آتش را پنهان كرد . چون مرگ وى فرا
--> ( 1 ) - سورهء مائده ، 64 .